
کتاب به عنوان یک محصول فرهنگی درجهت ارتقاء فرهنگ جامعه می تواند نقش بسیار مؤثری داشته باشد اما متأسفانه در کشورما به این محصول فرهنگی هیچ گونه توجهی نمی شود و قشر اندکی از مردم با این محصول آشنا هستند. یکی از دلایلی که کتاب در سبد هزینه خانواده ها جایی ندارد بحث فرهنگسازی آن است. اگر دقتی بر آگهی های بازرگانی داشته باشیم به این نتیجه خواهیم رسید که هیچ تبلیغی برای کتابی که تازه به چاپ رسیده است نمی شود و درنهایت مخاطب نمی تواند اطلاعات به روزی از آخرین کتاب های به چاپ رسیده را داشته باشد. درواقع باید به نوعی مردم را با این محصول فرهنگی آشنا کرد و این موضوع را برای شان تبیین کرد که روزانه چند ساعت خواندن کتاب را در کنار کارهای شان برنامه ریزی کنند و به این نتیجه برسند که بدون کتاب نمی توانند بر علم خود بیفزایند. پس از عدم فرهنگسازی، مشکلات اقتصادی یکی دیگر از دلایلی است که باعث می شود کتاب در سبد هزینه ها جایی نداشته باشد. ممکن است در برخی از خانواده ها مشکلات اقتصادی شان آن قدر زیاد باشد که خانواده ها ازعهده خرید یک کتاب با کمترین قیمت برنیایند، زیرا زمانی که اقتصاد خانواده از اقتصاد مناسبی برخوردار نباشد حتی اگر قیمت کتاب به کمترین میزان لازم هم برسد باز هم خانواده نمی تواند کتاب را در سبد هزینه خود جای دهد.گرانی کتاب که این روزها حرف اول را در بازار کتابفروش ها می زند می تواند از دیگر دلایل این موضوع باشد چرا که با حذف سوبسید یارانه کاغذ از سوی دولت ناشران به ناچار کاغذ را با قیمت بیشتری از بازار آزاد خریداری می کنند و درنهایت این امر منجر به گران شدن کتاب می شود. آموزش از جمله مواردی است که باید خانواده ها فرزندان خود را از دوران کودکی با کتاب آشنا کنند. زمانی که کودک از همان دوران طفولیت با شکل و شمایل کتاب آشنا می شود و حتی با عکس های کتاب ارتباط برقرار می کند می تواند نقطه عطفی باشد تا در آینده بیشتر با این محصول فرهنگی مأنوس شود. متأسفانه خانواده ها برای شاد کردن فرزندان خود خرید چیپس و پفک و... را جایگزین کتاب می کنند درصورتی که این امر اشتباه بوده و باید تدبیری برای این امر بیندیشند. با تمام این تفاسیر دروهله اول باید فرهنگسازی درستی کرد و اگر این فرهنگ در میان مردم جای بگیرد و این نیاز در وجود مردم شکل بگیرد به طور حتم مخاطب با وجود گران شدن کتاب هم به سراغ این محصول فرهنگی خواهد رفت چرا که هرساله شاهد گران شدن بسیاری از کالاها هستیم اما مردم همچنان با وجود گران شدن به سوی آن کالاها گرایش پیدا می کنند چرا که این نیاز را در درون خود حس کرده اند پس باید نیاز کتابخوانی را در مخاطب تقویت کرد تا بتوان شاهد رشد و پیشرفت در حوزه کتاب و کتابخوانی بود.

این روزها شایعات خیلی زیادی مبنی بر استعفای شهرام گیل آبادی مدیر شبکه رادیویی جوان مطرح است که تا به امروز بالاخره ما نفهمدیدم گیل آبادی رفتنی است یا ماندنی.![]()
هر چند وقت یکبار پایگاه اینترنتی جهان نیاز و رجاء نیوز شایعات زیادی را از رفتن گیل آبادی مطرح می کنند که البته نمی توان گفت شایعه چرا که این روزها رادیو جوان از وضعیت خوبی برخودار نیست و می توان حدس زد که رفتن گیل آبادی از شبکه رادیویی جوان حتمی است اما خوب دیگه...![]()
به هرحال پاسخ منبع آگاه به ما این است که گیل آبادی همچنان در سمت مدیریت خود باقی است و قصد رفتن ندارد اما ما که دیگه
نیستیم باور کنیم مگه ما یادمون رفته که شبانه گیل آبادی از رادیو تهران استعفاء داد و تازه فرداش ما متوجه رفتنش از رادیوتهران شدیم.![]()
با تمام این تفاسیر چه فرقی می کنه که گیل آبادی بمونه یا بره مهم اینه که رادیو جوان داره روزبه روز بهتر از دیروز کارش رو انجام می ده و این همه خاطرخواه داره.
برای همه رادیوجوونی ها آرزوی موفقیت می کنم.
آی رادیوجوونی ها دلتون شاد و نگاهتون پرخنده![]()

خداروشکر سال خوب و خوشی رو آغاز کردم. با وجود این که تو این مدت خیلی ها دلم رو شکشتند و اذیتم کردند اما با این وجود بازهم می گم سال خوبی را آغاز کردم.
همیشه می گفتم خدا چقدر بزرگ هستش که هر چه قدر هم اذیتش کنی اما با یک توبه همه چیز رو فراموش می کنه.
اما واقعا بعضی از آدم ها چرا باید انقدر بی انصاف باشند که این همه خوبی رو کنار بذارند و تنها به بدی توجه داشته باشند.
البته مهم نیست مهم خودم هستم که حالم خیلی خوبه و سعی کردم همه چیز رو تو سال جدید یعنی سال 87 فراموش کنم و به چیزهای خوب فکر کنم.
تو سال جدید تصمیم گرفتم زندگی رو بیشتر جدی بگیرم و کمی از کارم جدا شوم. متأسفانه تو سال 86 خیلی تو کارکردن زیاده روی کرده بودم تا آن جایی که با دست سرم بسته سر برنامه می رفتم و یا با سرگیجه های شدید گزارش می نوشتم.
به هرحال سال 86 با تمام سختی هاش تموم شد و در سال جدید سعی می کنم که اشتباهات سال 86 را دیگه تکرار نکنم و کارهای خوبی که تو سال گذشته انجام دادم رو در سال جدید ادامه بدم.
راستی یک تصمیم دیگه هم گرفتم و این که دیگه به کسی بها ندم به این معنا که احترام بیشتری واسه طرف نذارم که از خودش بیخود بشه.
برای همه دوستداران زرین قلم، خبرنگاران و مردم ایران زمین آرزوی سال خوب و خوشی می کنم.
بدرود.....
صداوسيما در چند سال اخير رويكرد جديدي را در رابطه با سريال هاي مناسبتي اتخاذ كرده است و بر همين اساس هر ساله با نزديك شدن به مناسبت هاي مختلف طرح هاي بسياري از سوي برنامه سازان به دفتر طرح و برنامه ارائه مي شود و درنهايت بهترين طرح براي تهيه و توليد آماده مي شود. بر اساس آمار بهترين برنامه هاي برنامه هاي مناسبتي به دليل بودجه هاي مناسب، هدف مشخص و فيلم نامه مناسب ،براي ايام نوروز تهيه و توليد مي شود. در نوروز امسال هر يك از شبكه هاي تلويزيوني برنامه هاي ويژه نوروزي را داشته كه سريال هاي نوروزي پرمخاطب ترين برنامه هاي نوروزي تلويزيون بود. سريال هاي نوروزي امسال از جمله پيامك از ديارباقي، نشاني، مرد هزارچهره و قرارگاه مسكوني حاكي از آن است كه تلويزيون در سالجاري رويكرد طنز را در پيش گرفته است.
خوشبختانه هر يك از سريال ها توانست مخاطبان بسياري را به خود جذب كند و اين تعداد مخاطب نشانگر اين است كه برنامه سازان با ذائقه مخاطب آشنا هستند. سيروس مقدم كارگردان صاحب نام سريال هاي مناسبتي كه هميشه نام او را در تيتراژ سريال هاي مناسبتي در مقام كارگردان مي بينيم، با ساخت سريال هاي مناسبتي بسيار توانسته نيازهاي مخاطب را درك كند و بر اساس نيازهاي مخاطب برنامه سازي كند و اما رامبد جوان كه پس از وقفه اي چند ساله دوباره به تلويزيون بازگشته و دومين مجموعه تلويزيوني خود را با عنوان «نشاني» كارگرداني كرد. البته اين سريال هم با وجود نقاط ضعف هايي توانست با رويكرد طنز مخاطب را در طي 13 روز پاي تلويزيون بنشاند. مرد هزار چهره كارديگري از مهران مديري بود كه برخلاف كارهاي پيشينش پايان خوبي داشت و با هدف خاصي كار را به پايان برد. قرار گاه مسكوني كاري از جواد رضويان كه به هرحال پس از يك سال توقيف روي آنتن شبكه پنج سيما رفت. البته اين كار با بودجه بسيار هنگفت و با كمترين حمايت سازمان تهيه و توليد شده بود كه با توجه به بودجه هنگفت آن توانست خنده را بر لبهاي مخاطبان بنشاند. با تمامي اين تفاسير اگر سريال هاي نوروزي به نسبت سريال هاي ايام سال از مخاطبان بيشتري برخوردار مي شود به دليل برنامه ريزي مشخص، بودجه مناسب و استفاده از تجربيات سال هاي پيشين است. اميدواريم براي سال آينده سريال هاي نوروزي با بودجه بيشتر، مديريت قوي و برنامه ريزي مناسب تري تهيه و توليد شوند.


جشنواره راديو جوان شب گذشته درحالي به كار خود پايان داد كه سالن بتهون جوابگوي دوستداران راديويي نبود اما عشق و علاقه مخاطبان راديو جوان كه با حضور خود در خانه هنرمندان گرماي خاصي را به سالن بخشيده بودند با صبر و تحمل چند ساعتي را ايستاده نظاره گر جشن شب خاطره بودند.
طبق معمول برنامه با دقايقي تأخير آغاز شد و با اعلام آغاز برنامه و بازشدن درهاي سالن، درفاصله زماني كمتر از يك دقيقه ديگر هيچ صندلي خالي نمانده و بطور كامل اشغال شده بود.
رضا آفتابي گوينده برنامه «هفت ترانه» در این برنامه چند دقيقه اي به اجراي زنده قطعه اي موسيقي پرداخت.
مهران دوستي گوينده برنامه راديويي «نشاني» تصريح كرد: هر انساني در جايگاه خود يك پديده است و هيچ كس نمي تواند جاي كسي را بگيرد چرا كه جاي خودش خالي مي ماند و اگر هر كسي بخواهد جاي گوينده اي باشد و از او تقليد كند بطورحتم شكست خواهد خورد. قبول دارم ميزان درآمد در راديو بسيار اندك و ناچيز است اما راديو اعتبار مي آورد؛ راديو يك دانشگاه است و دعا كنيم كه گويندگاني كه از راديو به تلويزيون رفته اند به راديو خانه خودشان بازگردند.
رضا رشيدپور مجري برنامه شب شيشه اي كه كار خود را از تلويزيون آغاز كرده بود به دلايلي از فعاليت درعرصه تلويزيون خارج شده و به راديو جوان روي آورد و پس از مدتي فعاليت در راديو جوان به تلويزيون بازگشت.
البته رشید پور دلیل اخراج خود را در آن ها از تلویزیون اعلام کرد و گفت: در روزی از روزها یکی از مدیران بی اعصاب کشور به همراه یکی ازخوانندگان پاپ کشور میهمان برنامه بودند. در اتاق فرمان با این مدیر بی اعصاب مشغول شنیدن صدای خواننده پاپ بودیم. در این زمان بود که مدیر بی اعصاب از من پرسید که من با این خواننده خیلی حال می کنم شما چطور؟ و من هم پاسخ دادم که نه من با این خواننده پاپ حال نمی کنم من با سیاوش قیمشی حال می کنم. پاسخ سوال همانا و اخراج شدن من از تلویزیون همانا.
درکل برنامه شب خاطره رادیو جوان به نوعی تعریف از خود و نون قرض دادن به هم بود.
درپایان هر گوینده ای پس از خاطره گویی از گوینده دیگری یک دیوان حافظ هدیه می گرفت.
دو پسر جوان تو صف نانوايي ايستاده بودن. بحث شون واسم جالب اومد. سنشان بيشتر از بيست سال قد نمي داد اما حساب شده و سنجيده صحبت مي كردن. يكي از اون دو نفر مي گفتش، تلويزيون رو مي بيني كه چقدر راجع به انتخابات برنامه درست كردن و هي دارن تبليغ مي كنن. اون يكي گفت: آره بابا. خستمون كردن. چقدر تبليغ. چقدر شعار. باور كن همش دروغه. خودشون انتخاب مي كنن. ديگه چه لزومي داره كه ما بريم رأي بديم. تازه از راديو نگو كه دلم پره. يه سري آدم كه خودشون هم مي دونن انتخابات الكي و فيلم هستش بازم دارن برنامه رو آنتن مي برن. بعدش حرفشون كشيد به اين سمت و سو كه اگه كسي بخواد رأي تو رو يك ميليون بخره مي فروشي يا نه؟ گفتش آره چرا كه نفروشم. يك ميليون مي دوني يعني چي. نزديكه عيده، مي ريم يه خورده بيشتر خريد مي كنيم. تو چي؟ رأي خودت رو مي فروشي؟ آره چرا كه نه من كه گفتم همه اين انتخابات و رأي دادن ها يك نمايش هستش. يه دكور. همه ما سركاريم. بي خيال رأي دادن. همين طور داشتند باهم بحث مي كردند. باخودم فكر كردم و گفتم چه طرز تفكر عجيبي؟ البته خودم هم تا به امروز متوجه نشدم كه واقعا انتخابات يك نمايش و دكور هستش؟ يا واقعا انتخابات با رأي مردم صورت مي گيره. به هرحال چه بخواهي چه نخواهي بايد رأي بدي تا يه مهر پشت شناسنامه درج بشه و اون وقت بري و استخدام دولت بشي. اما واقعيت اينه كه يه خورده به خاطر بحث انتخابات جدي تر نگاه كنيم. انتخابات چه دروغ باشه چه راست باشه به خاطر وجدانمون بياييم رأي بديم تا حداقل تو اون دنيا به كسي مديون نباشيم. حتي من مي گم اين انتخابات اگه دروغ هم باشه ما جدي تصور كنيم و آدم هاي درست رو انتخاب كنيم. شايد تو دلتون بگيد همشون يا بد هستن يا بدتر اما حداقل بياييم بد رو انتخاب كنيم كه بهتر از بدتر هستش. اميدواريم روز 24 اسفندماه نشون بديد كه يك ايراني هستيد و قلبتون هميشه واسه ايران مي تپه. دلتون آسموني و نگاهتون پرخنده
بازتاب كمبود بودجه دانشگاههاي علوم پزشكي در عدم پرداخت حقوق اساتيد و كاركنان دانشگاهها نمود پيدا مي كند و در اين ميان اين كاهش بودجه نيز براي خود علتي دارد.
در سالجاري هر يك از دانشگاه ها و دستگاه ها براي پرداخت حقوق استادان و كاركنان دانشگاهيان، بخشي از بودجه خود را به وزارت اقتصاد و دارايي واگذار كرده اند و اين وزارتخانه هر ماه از طريق آن بودجه حقوق ها را پرداخت مي كنند.
امابا تمام اين تفاسير در ماه هاي پاياني سال شاهد تأخير در پرداخت حقوق هاي استادان و اعضاي كاركنان دانشگاه ها هستيم. دانشگاه پزشكي هم از اين قضيه مستثني نيست و درحال حاضر حدود چندماهي مي شود كه حقوق استادان اين دانشگاه به تعويق افتاده است البته اين اتفاق جديدي نيست بلكه هر ساله شاهد اين اتفاق هستيم و يكي از دلايل آن عدم برنامه ريزي درست و زمان بندي شده است.
دانشگاههاي علوم پزشكي از دو بودجه برخوردار است. بودجه خود دانشگاه و بودجه اي كه دولت در اختيار دانشگاه قرار مي دهد. بودجه دولت كاملا مشخص بوده و مي توان بر اساس مقدار آن برنامه ريزي كرد اما متأسفانه بودجه خود دانشگاه مشخص نيست زيرا دانشگاه اين بخش از بودجه را از طريق درآمدزايي در بيمارستان، داروخانه، آزمايشگاه ها بدست مي آورند و درابتدا پيش بيني هاي نادرستي از محل درآمدزايي خود مي كنند كه در پايان سال متوجه تحقق نيافتن پيش بيني ها شده و نتيجه امر برابر با كسري اعتبارات دانشگاه مي شود. راه كارهاي لازم براي مقابله با كسري اعتبارات هرساله توزيع بودجه در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي به اين صورت بوده كه براي هر بخش رديف بودجه اي را اختصاص مي دادند و اين امر به ضرر بخش هايي مي شودكه با كسري بودجه مواجه هستند و براي تأمين بودجه نمي توانند از بودجه بخش ديگري استفاده كنند.
اين مشكل موجب شد تا بر اساس تصميم گيريهاي صورت گرفته ،در سال87 توزيع بودجه تغيير كرده و كل بودجه مربوط به وزارت بهداشت كه محل تأمين بودجه دانشگاه هاي علوم پزشكي است به وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي واگذار مي شود و هر بخشي كه نياز به بودجه بيشتري داشته باشد، تزريق بودجه مي شود.
به هرحال مي توان با برنامه ريزي مناسب و صحيح بتوان از كسري بودجه در دانشگاه ها جلوگيري كرد.
به عبارت ديگر از اين پس بوده دانشگاهها با نظر وزير بهداشت درمان و آموزش پزشكي تامين مي شود و به اين ترتيب راهكار بهتري براي جبران كسري بودجه فراهم آيد.

من صورتي مي خوام نه سبز؛ مادر با نگاهي معنادار حاكي از عشق مادرانه و جيبي خالي از پر به كودك خود مي فهماند كه صورتي با بهاي پنج هزار تومان براي جثه كوچك او گران بهاست و بايد سبزي را به تن كند كه سه هزار تومان قيمت دارد. كميته امداد خميني پس از 14 سال فعاليت در عرصه خدمت رساني به قشر كم درآمد جامعه به دليل عدم هماهنگي بودجه با نرخ تورم هنوز نتوانسته است بطور كامل بيشترين درصد از نيازهاي اين قشر را تأمين كند. كميته امداد خميني(ره) به مناسبت ايام دهه فجربه هر يك از مددجويان 10 هزارتومان بن اهدا كرده است و مددجويان از هر نقطه تهران و اطراف آن مي توانند اين بن را در فروشگاه قدس واقع در ميدان محمديه مصرف كنند.
سري به تك تك غرفه هاي فروشگاه مي زنم. غرفه مواد شوينده شلوغ تر از غرفه هاي ديگر به نظر مي رسيد. نزديك غرفه مي روم. سرصحبت را با معصومه گودرزي فروشنده اين غرفه باز مي كنم. وي افزود: اين روزها پودر لباسشويي كمتر در بازار پيدا مي شود و يا اين كه با دوبرابر قيمت به فروش مي رسد به همين دليل در اين غرفه با قيمت 300 تومان پودر لباسشويي را در اختيار اين خانواده ها قرار مي دهيم. فروشنده غرفه موادشوينده تصريح كرد: شيشه پاك كن كه در بيرون از فروشگاه با 800 تومان به فروش مي رسد در اين غرفه با قيمت 600 تومان در اختيارشان قرار مي دهيم. وي عنوان كرد: البته گاهي اوقات پيش آمده كه كسي احتياج داشته اما ميزان اعتبار بن تمام شده است كه در آن زمان به صورت رايگان اهدا مي كنيم.
مشغول صحبت بودم كه صداي گريه پيرزني را شنيدم كه به مسوول فروشگاه التماس مي كرد كه حسين انواري سرپرست كميته امداد امام خميني(ره) را ببيند. خود را به پيرزن نحيف و لاغري را مي رسانم كه از شدت سرما دستانش قرمز شده اما باهمان قرمزي دستانش چند عدد بن را محكم در درون دستانش فشرده نگه داشته است. پيرزن ضمن گلايه از مستمري 25 هزار توماني خود از كميته امدادخميني(ره) گفت: ماهي 100 هزار تومان در خانه اجاره اي تنها زندگي مي كنم و هيچ كس را در اين دنيا ندارم. وي افزود: 10 هزار تومان بن كفاف مخارج عيد من را نمي دهد و من به ناچار درخانه هاي مردم كار مي كنم. بغضش ديگر امان نمي دهد و اشك مي ريزد. از گريه هايش خجالت مي كشد اما دست خودش نيست. نمي دانم با چه جمله اي آرامش كنم و تنها مي گويم به خدا توكل كنيد. در جواب گفت: به خدا توكل كرده ام كه تا به امروز زنده ام اما ديگر تحملم تمام شده است. خانمي ديگر جلوي راهم را مي گيرد و مي گويد ترا به خدا حرف هاي ما را به مسوولان برسانيد. من با چهار فرزند چگونه بايد زندگي كنم. شوهرم مفقودالاثر شده است. چه كسي بايد جواب فرزندانم را بدهد. و بازهم هزاران علامت سوال در ذهنم جاري مي شود كه چه بايد كرد. در همين اذهان بودم كه صداي كودكي را از پشت سرم مي شنوم كه واي مامان چقدر چاقه. به عقب بر مي گردم و نگاه كودك را دنبال مي كنم. مانكن چاقي كه در جلوي غرفه البسه قرار گرفته است. مامان يعني مي شه من هم اينطوري بزرگ و چاق شوم و مادر مي گويد چرا كه نه اگر .... كه صدايش قطع مي شود. مي توانستم بدانم كه منظور مادر از اگر چيست كه اگر غذاي مقوي و خوشمزه اي بخوري حتما بزرگ و تنومند مي شوي اما با كدام پول مي توان غذاي مقوي براي اين كودك آماده كرد. با بن هاي 10 هزار توماني و يا مستمري 25 هزارتوماني. حسين انواري سرپرست كميته امداد خميني(ره) خبر از رشد 6 درصدي را در بودجه سال 87 داد و اعلام كرد: بودجه سالجاري كميته امداد خميني(ره) هزار و 200 ميليارد تومان بوده كه براي سال آينده رشد 6 درصدي پيش بيني شده است. به هرحال اميدواريم بودجه كميته امدادخميني(ره) در سال آينده رشد دو چندان داشته باشد زيرا چگونه مي توان با تورمي كه در جامعه شاهد هستيم و با ماهي 25 هزارتومان و بن 10 هزارتوماني چرخ سنگين زندگي را چرخاند؟

همیشه در زندگی از چند چیز متنفر بودم. بددهنی، تعصب، بدذاتی و دروغ .
از قدیم گفتن که از هر چیزی که بدت می یاد سرت می یاد. حالا شما حسابش رو بکنید که چقدر بد هستش در عرض یک هفته از هر چیزی که تو دنیا بدت می یاد تو سرت خراب بشه.
نمی دونم مطالبم چقدر به گرایشات و موضوعات وبلاگم مربوط می شه اما همه این ها را گفتم تا پرده از برخی ابهامات بردارم.
این روزها به هر کسی که می رسم باید جواب پس بدم که چرا حالم بده. چرا کم می خندم. چرا از شور و حال افتادم. به همین دلیل تصمیم گرفتم که این مطالب رو بنویسم تا دیگه کسی این سوالات رو ازم نپرسه که اصلا حال و حوصله جواب دادن بهشون رو ندارم.
می خوام مدتی سکوت کنم. یک سکوت تاریخی. از فریاد بیزار شدم چون دیگه کسی فریاد من را نمی شنوه.
گاهی اوقات از اطرافیانم تو دنیای خبر بیزار می شم. به خاطر دروغ گفتن هاشون. به خاطر تظاهرای الکی شون.
گاهی اوقات فکر می کنم اون ها رو کی به دنیای خبر راهشون داده و اونقدر ادعا دارن که خودشون رو خبرنگار می دونن.
حالم از این ادعاهاشون به هم می خوره.
خیلی خسته هستم. البته یک هفته ای هستش که به این وضعیت دچار شدم اما اولش فکر کردم طبیعیه اما فکر می کنم از حد طبیعیش دیگه کم کم داره خارج می شه.
به هر حال سعی می کنم مشکلات شخصیم رو قاطی کارم نکنم تا به کارم لطمه ای وارد نشه.
در یک کلام از همه کسانی که تو این مدت تحملم کردن و قراره که تحملم کنن تشکرات لازم را می کنم.
به قول یک نفر که حضرت علی رو قبول نداره اما همیشه تو حرفاش می گه یاعلی!
دلتون آسمونی و نگاهتون پرخنده. یا حق!