تبليغاتX
زرین قلم
زرین قلم خبرنگار سرویس فرهنگی و هنری

زینب رازدشت
هنر زاده اندیشه هاست
حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هرکس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون ر سیده ام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش پس دهم و خود به کلبه بی در و پنجره ای بخزم و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت
 

 

چهاردهمین دوره از نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها با تمام تلخی ها و شیرینی هایش به پایان رسید.

در مراسم اختتامیه دکتر محمود احمدی نژاد(رییس جمهور)، مسوولان فرهنگی و جمعی از اصحاب رسانه حضور داشتند.

مراسم قرار بود از ساعت 3 شروع شود به همین دلیل محافظان رییس جمهور از ساعت 12 همه مردم، غرفه داران، میهمانان خارجی و داخلی را به بیرون از نمایشگاه هدایت کردند تا در این فرصت به کمک سگ های مهربون ریاست جمهوری همه نمایشگاه را چکاب کامل کنند.

بالاخره حدود ساعت 4 بود که مراسم شروع شد.

چه مراسمی جاتون خالی.

 مراسم تنها مختص کیهان و فارس و اطلاعات بود و ای کاش اول مراسم این موضوع رو می گفتن تا همه اهالی رسانه ها به غیر از این چند رسانه مذکور مراسم را ترک می کردند.

درحاشیه مراسم گروه عندلیب با اجرای زیبای مختاباد نشاط خاصی را به سالن بخشیدند و دراین گروه یک خانم نازنازی و خوش قد وقامت به چشم می خورد که با مختاباد همخوانی می کرد.

قرار بود این گروه در چند قسمت برنامه به اجرا بپردازند اما به دلیل وجود اون خانم نازنازی برنامه کنسل و دیگر به این گروه اجازه اجرا را ندادند.

برنامه همچنان ادامه داشت و علی رضا ملکیان معاون مطبوعاتی وزات فرهنگ و ارشاد اسلامی دقایقی در ارتباط با این دوره از جشنواره صحبت کرد و سپس وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به اهالی مطبوعات قول داد که سال دیگر نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها در مکانی مناسب تر برگزار می شود و درپایان هم آقای احمدی نژاد به ایراد سخنرانی پرداختند.

از همه این حرف ها که بگذریم به بخش اهدای جوایز رسیدیم.

بخشی از اهدای جوایز به منتقدان اختصاص داده شد و همه ما حدس می زدیم که جایزه این بخش را به رونامه اعتماد و یا حتی اعتماد ملی بدهند اما آقای رییس جمهور با اعتماد به نفس تمام روزنامه کیهان یعنی جناب آقای حسین شریعتمداری و روزنامه اطلاعات، خبرگزاری فارس و چند رسانه دولتی را انتخاب کرده بودند.

آقای شریعتمداری و منتقد دولت!

آقای رییس جمهور که همیشه مردم را سورپریز می کند این بار هم با انتخاب خود اهالی مطبوعات را به اغماء برد.

همه این ها به کنار.

 می رسیم به منتخبین جشنواره که در دقیقه نود همه آراء تغییر پیدا کرد حالا دلیلش بماند.

دقیقا جلوی چشمان همه حاضران آراء در حال تعویض بود.

با مستقل بودن نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها همه فکر می کردند که بازدیدکننده ای نخواهد داشت و یا هیچ مسوول و معاونان حوزه های مختلف برای بازدید به نمایشگاه نخواهد آمد اما در این مدت تمامی وزراء و مدیران بخش های مختلف کشور به نمایشگاه آمدند و از غرفه ها بازدید کردند.

در پایان هم می خواهم گلایه ای از سازمان صداوسیما داشته باشم که متأسفانه این سازمان پوشش خبری مناسبی را از نمایشگاه مطبوعات نداشت و دل همه اهالی مطبوعات را شکست.

ما مطبوعاتی ها هم این حرکت صداوسیما را در ذهن مان به یادگار می سپاریم و در جشنواره صداوسیما تلافی می کنیم خصوصا حرکت سیمایی که رادیو تا حدودی جور سیمایی را کشید.

خلاصه جشنواره مطبوعات و خبرگزاری ها هم به پایان رسید و با برگزاری این جشنواره ها نه تنها هیچ مشکلی از ما مطبوعاتی ها حل نشد بلکه زخم دیگری را بر قلب های ما به جای گذاشت زخمی که حالا حالاها خوب نمی شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 16:14  توسط زینب رازدشت  | 

 

از قديم گفتند هر كه بامش بيش برفش بيشتر. اين مورد بطور كامل در چهاردهمين نمايشگاه و جشنواره مطبوعات در نحوه دكور بندي و نوع چيدمان و هزينه كرد مطبوعات و رسانه هاي مختلف مشهو د است .
ديروز پس از افتتاحيه چهاردهمين نمايشگاه مطبوعات بود از در سالن اصلي مركز آفرينش هاي فرهنگي، هنري وارد گود نمايشگاه شدم و از نوع هزينه كرد برخي مطبوعات دولتي انگشت به دهان ماندم.

دكوراسيون هاي رنگي و چندطبقه كه تعداد طبقات شان نزديك بود به سقف آسمان برسد همچون چراغ چشمك زن نگاه ها را به خود فرا مي خواند .
غرفه هاي علاوه بر سليقه براساس اندازه جيب مطبوعه يا خبرگزاري مربوطه آراسته شده بود .

كاهش بودجه برخي خبرگزاريها ومطبوعات در نوع چيدمانشان كاملا مشهود بود.

روزنامه هاي دولتي مثل جام جم، ايران با دكوراسيون دوطبقه خود جلوه خاصي را به غرفه هاي خود بخشيده بودند اميدواريم اين همه هزينه بازديد كننده اي در خور توجه نمايشگاه مطبوعات داشته باشد.
اما در اين ميان غرفه كيهان و اطلاعات همچون سال هاي گذشته كمي مظلوم تر در ميان غرفه ها به چشم مي خورد و گويا ساده زيستي حسين شريعتمداري ، و سيد محمود دعايي  در نوع عملكرد مطبوعه شان ديده مي شد.

هر رسانه اي توانسته بودند در حد توانايي خود غرفه اي را در ايام نمايشگاه آماده كنند اما نمايشگاه مطبوعات يك نمايشگاه تجاري و اقتصادي نيست .اينجا روابط عمومي ها ، نوع عملكرد ، سياست گذاريهاي و حتي گرايشات اقتصادي وسياسي تعيين كننده بازديد كنندگان از نوع مسئولين مي باشد و ظواهر تنها براي بازديد كننده عام ممكن است جالب باشد.
از ميان خبرگزاري ها هم غرفه خبرگزاري مهر كمي زيباتر به نظر مي رسيد و انگاري اين رسانه از بودجه بيشتري برخوردار بودند و اما خبرگزاري ايسنا كه از كمبود مكان در عذاب بود كه علاوه بر كم لطفي هميشگي مسئولان نمايشگاه در نوع چينش ساده ا يسنا كاهش بودجه اين خبرگزاري مستتر بود.
خبرگزاري فارس كه هرساله در ميان رسانه ها كمي ايده آل تر و تجملي تر بوده اما در اين دوره از جشنواره با وجود بودجه خوب ساده تر آمده بود.
به هر شكل واقعيت اين است كه رسانه ها علاوه بر كيفيت خبري گويا در موارد ديگر هم كمي رقابت در ميانشان است .
با ديدن تك تك اين غرفه ها به اين نتيجه مي رسم كه رسانه هاي دولتي از بودجه بيشتري برخوردار هستند و رسانه هاي غيردولتي با صرف بودجه هاي شخصي توانسته اند خود را هم سطح رسانه هاي دولتي كنند.

نمي خواهم واژه تبعيض را به كار ببرم چرا كه تمامي مطبوعات فرزندان خلف فرهنگ كشورند اما گويا برخي از اين فرزندان خلف مقرب ترند و بام بزرگتري دارند و حتما برف بيشتري هم بر بامشان خواهد نشست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 12:45  توسط زینب رازدشت  | 

 

 

عمري است لبخندهاي لاغر خود را

                     در دل ذخيره مي كنم

                                     باشد براي روز مبادا

اما در صفحه هاي تقويم

                   روزي به نام روز مبادا نيست

آن روز هرچه باشد

                  روزي شبيه ديروز

                                روزي شبيه فردا

روزي درست مثل همين روزهاي ماست

                               اما كسي چه مي داند؟

شايد

 امروز نيز روز مبادا

                             باشد!

هر چه قدر سعي كردم راجع به مراسم تشييع پيكر قيصر امين پور چيزي ننويسم نشد.

هي خواستم جلوي دهنم رو بگيرم تا واسه خودم دردسر درست نكنم باز هم نشد.

اما بنا به خواسته دوستانم كه لطفشون هميشه شامل بنده حقير مي شه مي نويسم.

مي نويسم تا بگويم كه «چه زود دير مي شود»

هر اومدني رفتني داره و قيصر هم رفت.

رفت و داغ رفتنش رو تو دل همه ما عاشقان گذاشت.

خانه شاعران كه البته مي خوام بگم خانه چاپلوس ها يه مراسم بي نظم و احمقانه اي واسه اين شاعر ارزشمند گرفته بودن.

 

اسم مراسم رو نمي شه گذاشت چون بيشتر شبيه به نمايش بود تا مراسم تشييع جنازه.

يك سري آدم هاي خودشيرين و چاپلوس دور هم جمع شده بودن و اداي آدم هاي سوگوار رو در مي آوردن.

قيصر امين پور زياد اهل مصاحبه نبود و هميشه تو مراسم هاي شب شعر از مصاحبه كردن خودداري مي كرد.

هميشه مي گفت من حرف هام رو تو شعر هام مي زنم.

بنده خدا راست مي گفت «و چه زود دير مي شود» و

چه پر محتوا.

روز مراسم با بي ميلي تمام و بنا به وظيفه اي كه داشتم بايد واسه كار خبر يك گزارش مي گرفتم جالبه كه بدونيد سراغ هر مسوول فرهنگي كه مي رفتم مي گفت آه قيصر «چه زود دير مي شود».

حرفاشون برام مسخره مي اومد اون روز ديگه داشت حالم از اين حرف هاي آبكي به هم مي خورد.

آخه يكي نيست بگه تو كه لالايي بلدي چرا خوابت نمي بره، اگه مي دوني «چه زود دير مي شود» به عنوان يك مسوول فرهنگي چرا كاري واسه اين جماعت نمي كني.

قيصر همش 48 سالش بود اما چهره خسته اش بيشتر از اين سن رو نشون مي داد.

دوستاي قيصر مي گفتن كه اين آقايون فرهنگي همين آقايوني كه اداي آدم هاي سوگوار رو در مي يارن و اشك حسرت مي ريزن يه روز و روزگاري، دل قيصر رو مي شكستن.

چه روز سختي بود وقتي با چشم هاي خودت مي ديدي كه همون آقايون زير تابوت قيصر رو گرفته بودن، چقدر اعصابت خورد مي شد.

اون روز نمي دونستم واسه رفتن قيصر گريه كنم يا واسه خودم كه دارم تو حوزه فرهنگ كار مي كنم و سرو كارم با اين جور آدم هاي سنگدل هستش.

اون روز همه گريه مي كردن. آه مي كشيدن و شعرهاي قيصر را زمزمه مي كردن.

اون روز هم گذشت مثل هر روز ديگه و به مرور همه يادشون مي ره كه قيصر كي بود و چه كار بزرگي واسه شعر و ادبيات كشور كرده.

 

اين وسط دلم به حال دختر قيصر سوخت كه چه سوزناك براي از دست دادن پدر گريه مي كرد و براي همسري كه يك عمر بايد بدون قيصر سختي زندگي را به دوش مي كشيد.

آه خدايا اين چه مشيتي است و چه حكمتي دارد...

خدايا به اين خانواده صبر بده تا بتونن اين غم بزرگ را به آسوني سپري كنن.

آه قيصر كه چه زود ما تو را از دست داديم چرا كه 48 سال براي رفتنت خيلي زود بود.

تو رفتي و داغ رفتنت رو به دل تك تك ما گذاشتي.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 14:54  توسط زینب رازدشت  |