

جشنواره راديو جوان شب گذشته درحالي به كار خود پايان داد كه سالن بتهون جوابگوي دوستداران راديويي نبود اما عشق و علاقه مخاطبان راديو جوان كه با حضور خود در خانه هنرمندان گرماي خاصي را به سالن بخشيده بودند با صبر و تحمل چند ساعتي را ايستاده نظاره گر جشن شب خاطره بودند.
طبق معمول برنامه با دقايقي تأخير آغاز شد و با اعلام آغاز برنامه و بازشدن درهاي سالن، درفاصله زماني كمتر از يك دقيقه ديگر هيچ صندلي خالي نمانده و بطور كامل اشغال شده بود.
رضا آفتابي گوينده برنامه «هفت ترانه» در این برنامه چند دقيقه اي به اجراي زنده قطعه اي موسيقي پرداخت.
مهران دوستي گوينده برنامه راديويي «نشاني» تصريح كرد: هر انساني در جايگاه خود يك پديده است و هيچ كس نمي تواند جاي كسي را بگيرد چرا كه جاي خودش خالي مي ماند و اگر هر كسي بخواهد جاي گوينده اي باشد و از او تقليد كند بطورحتم شكست خواهد خورد. قبول دارم ميزان درآمد در راديو بسيار اندك و ناچيز است اما راديو اعتبار مي آورد؛ راديو يك دانشگاه است و دعا كنيم كه گويندگاني كه از راديو به تلويزيون رفته اند به راديو خانه خودشان بازگردند.
رضا رشيدپور مجري برنامه شب شيشه اي كه كار خود را از تلويزيون آغاز كرده بود به دلايلي از فعاليت درعرصه تلويزيون خارج شده و به راديو جوان روي آورد و پس از مدتي فعاليت در راديو جوان به تلويزيون بازگشت.
البته رشید پور دلیل اخراج خود را در آن ها از تلویزیون اعلام کرد و گفت: در روزی از روزها یکی از مدیران بی اعصاب کشور به همراه یکی ازخوانندگان پاپ کشور میهمان برنامه بودند. در اتاق فرمان با این مدیر بی اعصاب مشغول شنیدن صدای خواننده پاپ بودیم. در این زمان بود که مدیر بی اعصاب از من پرسید که من با این خواننده خیلی حال می کنم شما چطور؟ و من هم پاسخ دادم که نه من با این خواننده پاپ حال نمی کنم من با سیاوش قیمشی حال می کنم. پاسخ سوال همانا و اخراج شدن من از تلویزیون همانا.
درکل برنامه شب خاطره رادیو جوان به نوعی تعریف از خود و نون قرض دادن به هم بود.
درپایان هر گوینده ای پس از خاطره گویی از گوینده دیگری یک دیوان حافظ هدیه می گرفت.
دو پسر جوان تو صف نانوايي ايستاده بودن. بحث شون واسم جالب اومد. سنشان بيشتر از بيست سال قد نمي داد اما حساب شده و سنجيده صحبت مي كردن. يكي از اون دو نفر مي گفتش، تلويزيون رو مي بيني كه چقدر راجع به انتخابات برنامه درست كردن و هي دارن تبليغ مي كنن. اون يكي گفت: آره بابا. خستمون كردن. چقدر تبليغ. چقدر شعار. باور كن همش دروغه. خودشون انتخاب مي كنن. ديگه چه لزومي داره كه ما بريم رأي بديم. تازه از راديو نگو كه دلم پره. يه سري آدم كه خودشون هم مي دونن انتخابات الكي و فيلم هستش بازم دارن برنامه رو آنتن مي برن. بعدش حرفشون كشيد به اين سمت و سو كه اگه كسي بخواد رأي تو رو يك ميليون بخره مي فروشي يا نه؟ گفتش آره چرا كه نفروشم. يك ميليون مي دوني يعني چي. نزديكه عيده، مي ريم يه خورده بيشتر خريد مي كنيم. تو چي؟ رأي خودت رو مي فروشي؟ آره چرا كه نه من كه گفتم همه اين انتخابات و رأي دادن ها يك نمايش هستش. يه دكور. همه ما سركاريم. بي خيال رأي دادن. همين طور داشتند باهم بحث مي كردند. باخودم فكر كردم و گفتم چه طرز تفكر عجيبي؟ البته خودم هم تا به امروز متوجه نشدم كه واقعا انتخابات يك نمايش و دكور هستش؟ يا واقعا انتخابات با رأي مردم صورت مي گيره. به هرحال چه بخواهي چه نخواهي بايد رأي بدي تا يه مهر پشت شناسنامه درج بشه و اون وقت بري و استخدام دولت بشي. اما واقعيت اينه كه يه خورده به خاطر بحث انتخابات جدي تر نگاه كنيم. انتخابات چه دروغ باشه چه راست باشه به خاطر وجدانمون بياييم رأي بديم تا حداقل تو اون دنيا به كسي مديون نباشيم. حتي من مي گم اين انتخابات اگه دروغ هم باشه ما جدي تصور كنيم و آدم هاي درست رو انتخاب كنيم. شايد تو دلتون بگيد همشون يا بد هستن يا بدتر اما حداقل بياييم بد رو انتخاب كنيم كه بهتر از بدتر هستش. اميدواريم روز 24 اسفندماه نشون بديد كه يك ايراني هستيد و قلبتون هميشه واسه ايران مي تپه. دلتون آسموني و نگاهتون پرخنده