دو پسر جوان تو صف نانوايي ايستاده بودن. بحث شون واسم جالب اومد. سنشان بيشتر از بيست سال قد نمي داد اما حساب شده و سنجيده صحبت مي كردن. يكي از اون دو نفر مي گفتش، تلويزيون رو مي بيني كه چقدر راجع به انتخابات برنامه درست كردن و هي دارن تبليغ مي كنن. اون يكي گفت: آره بابا. خستمون كردن. چقدر تبليغ. چقدر شعار. باور كن همش دروغه. خودشون انتخاب مي كنن. ديگه چه لزومي داره كه ما بريم رأي بديم. تازه از راديو نگو كه دلم پره. يه سري آدم كه خودشون هم مي دونن انتخابات الكي و فيلم هستش بازم دارن برنامه رو آنتن مي برن. بعدش حرفشون كشيد به اين سمت و سو كه اگه كسي بخواد رأي تو رو يك ميليون بخره مي فروشي يا نه؟ گفتش آره چرا كه نفروشم. يك ميليون مي دوني يعني چي. نزديكه عيده، مي ريم يه خورده بيشتر خريد مي كنيم. تو چي؟ رأي خودت رو مي فروشي؟ آره چرا كه نه من كه گفتم همه اين انتخابات و رأي دادن ها يك نمايش هستش. يه دكور. همه ما سركاريم. بي خيال رأي دادن. همين طور داشتند باهم بحث مي كردند. باخودم فكر كردم و گفتم چه طرز تفكر عجيبي؟ البته خودم هم تا به امروز متوجه نشدم كه واقعا انتخابات يك نمايش و دكور هستش؟ يا واقعا انتخابات با رأي مردم صورت مي گيره. به هرحال چه بخواهي چه نخواهي بايد رأي بدي تا يه مهر پشت شناسنامه درج بشه و اون وقت بري و استخدام دولت بشي. اما واقعيت اينه كه يه خورده به خاطر بحث انتخابات جدي تر نگاه كنيم. انتخابات چه دروغ باشه چه راست باشه به خاطر وجدانمون بياييم رأي بديم تا حداقل تو اون دنيا به كسي مديون نباشيم. حتي من مي گم اين انتخابات اگه دروغ هم باشه ما جدي تصور كنيم و آدم هاي درست رو انتخاب كنيم. شايد تو دلتون بگيد همشون يا بد هستن يا بدتر اما حداقل بياييم بد رو انتخاب كنيم كه بهتر از بدتر هستش. اميدواريم روز 24 اسفندماه نشون بديد كه يك ايراني هستيد و قلبتون هميشه واسه ايران مي تپه. دلتون آسموني و نگاهتون پرخنده